فوران

ادبی

 

 

آن گونه ای که بی سر و سامانم از خودم

آن گونه ای که سخت پشیمانم از خودم 

 

این گونه ای که هیچ نمی دانم از تو  و

آن گونه ای که هیچ نمی دانم از خودم 

 

دل تنگم از تو گرچه سراپا محبتی 

آرامم از تو گرچه پریشانم از خودم 

 

گاهی نیازمندم و دست تو می رسد 

اما نمی پذیرم و می رانم از خودم

 

می میرم از سکوتت و این خصلت من است

ساکت بمان و سرد ، بمیرانم از خودم

 

گرگی درون آینه لبخند می زند

می گریم و همیشه هراسانم از خودم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 شهریور1393ساعت 19:11  توسط مرتضی پارسا  | 

امروز ، پنج شنبه ، صبح زود ، سومين روزيه که براي انجام کاري تهران هستم و غربت به خصوص اين ديارو جشن مي گيرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مرداد1393ساعت 7:23  توسط مرتضی پارسا  | 

مطالب قدیمی‌تر