فوران

ادبی

 

سلام ، تا آخر هفته مهمان برادران آذربايجاني هستم و دعا گوي عزيزان

 

 

رفتي که به پايان برساني سفرت را
رفتي که نبيني پس از اين پشت سرت را

 

افسار گرفتند عزيزانت و چيزي
کج کرد به آن سو سر ِ اسب ِ کهرت را

 

يک لحظه بمان! زلزله قطعي است و بد نيست
آرام کني غلغله ي دور و برت را

 

اي کاش که آخر برسي پيش برادر
اي کاش که اوّل نفرستي پسرت را

 

اين قوم به جاي سر و دست ِ تو رضا نيست
انگشتر و شمشير و کلاه و سپرت را

 

آماج ِ بلاييّ و گل افشان بهاري
اي کوه اگر راست بگيري کمرت را

(

+ نوشته شده در  شنبه 10 آبان1393ساعت 18:31  توسط مرتضی پارسا  | 

 

سلام ، تا آخر هفته مهمان برادران آذربايجاني ، با عزاداري هاي خاص ّ خودشون هستم و دعا گوي عزيزان

رفتي که به پايان برساني سفرت را
رفتي که نبيني پس از اين پشت سرت را

 

افسار گرفتند عزيزانت و چيزي
کج کرد به آن سو سر ِ اسب ِ کهرت را

 

يک لحظه بمان! زلزله قطعي است و بد نيست
آرام کني غلغله ي دور و برت را

 

اي کاش که آخر برسي پيش برادر
اي کاش که اوّل نفرستي پسرت را

 

اين قوم به جاي سر و دست ِ تو رضا نيست
انگشتر و شمشير و کلاه و سپرت را

 

آماج ِ بلاييّ و گل افشان بهاري
اي کوه اگر راست بگيري کمرت را

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 آبان1393ساعت 18:31  توسط مرتضی پارسا  | 

مطالب قدیمی‌تر