جمعه بیست و دوم آبان 1388
مثل هميشه اول سلام
پست بعدی به سروده هاي شما مخاطباي فوران تعلق داره
واز كاراي من درش خبري نيست.
پس منتظر شعراتون روي كامنت خصوصيم هستم ...
والبته اظهار نظر در مورد اين دوغزل يادتون نره .
تقديم :
پيش نگاه بي هيجان ستاره ها مشغول يك سوال شدم با ستاره ها
اين قرن ، يخ زده است به پايان نمي رسد اين لكه ننگ ِ بارز ِ بين ستاره ها
ماهيت اصيل من انگار مانده است بيزار از تمدن در سنگواره ها
شاعر شدم سكوت كنم تا ثمر دهد باعده اي قليل ، زبان اشاره ها
من ناگزير نيستم اما گريز نيست ازگاهگاه گفتن ِ برخي گزاره ها
دفتر مخواه در دل ِ يك برگه حال كن در سينه ي فراخ همين پاره پاره ها
پلكي به هم گذاشتم وشب ادامه يافت زيبا شدند زشت ترين بدقواره ها
****
صبح مي رقصد ومي آيد عشق از پنجره مي زايد
شاد مي گردم وآسوده درد در سينه نمي بايد
باز كردم در ِ ايوان را فكر كردم كه تويي شايد
كاش ايوان واتاقم را چشمهاي تو بيارايد
عشق مي خواهد از اين پس با دستهاي تو بياسايد
عقل مي خواهد از اين پس با... عشق اما چه بفرمايد ؟!
هر دوغزل درپاییز ۸۸ سروده شده اند

