دوشنبه سوم بهمن 1384
هزارثانیه
هزارثانیه تالحظه های آب شدن هزار وسوسه تامحوارتکاب شدن
که هریکیش مرابرزخی به داغی تو هزارعمرنکرده است این کباب شدن
کجاست لذت ازاین بیشتربه رسوایی هزارباربرای تو بی نقاب شدن
منم تمام مهیا برای لحظه ی تو برای باخودم وعشق بی حساب شدن
منم تمام پشیمان ازاینکه مثل منی همیشه درصدد بیش ازاین خراب شدن
قسم به نایره هایت که سخت می تازند که هیچ میل ندارند بامجاب شدن
به چشمهام بگوبعد ازاین دگرکافی است میان تلخی این قصه نذرقاب شدن
کنارپنجره درالتهاب می دیدم که عمرجادّه شد صرف پیچ وتاب شدن
وعشق جلوه ی یک امرانتزاعی بود شعاع رنج کسی ضربدرعذاب شدن
هزارمرتبه باخاطرات، خاموشم تونیستی من وباقطره قطره ناب شدن
بدم که عاقبت این حدیثها ببری مرا به لذت یک لحظه ی حباب شدن
دوچیز،امرمحال است سیردیدن تو ودرحضورتو سرگرم اجتناب شدن
زمستان 84 – شب ولادت امام هادی
