دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
کلافه
نگفته ها همه در سینه ام کلافه شدند
فقط به خاطر تو هی به هم اضافه شدند
درون پیکر پوشالی ام به غم سوگند
چقدررشته ی اندوه بافه بافه شدند
چقدرعطر تو خوشبوست می وزی درمن
واشک وخون دلم قطره قطره نافه شدند
قضیه رابشنو مستقیماً از لبهام
که لب به لب پر مضمون درلفافه شدند
سه شنبه هشتم فروردین 1385
آتیه
دوغزل از راضیه اکبری نیا:
باید دل چرکین دریا تازه می شد
آغوشتان بابغض من اندازه می شد
وقتی تمام لحظه های عاشقی مان
درتنگنای سینه هاخمیازه می شد
وقتی که براوراق اشعار دل ما
حجم غرور کاذبی شیرازه می شد
وقت شنیدن از حدیث روشن عشق
یک گوشمان در، دیگری دروازه می شد
آنشب به پهنای غزل ،باران گرفتم
باید دل چرکین دریاتازه می شد
به یاد یادگار امام:
وقتی که خورشید نگاهش مرد وجان داد
دنیا به سوی ناکجا دستی نشان داد
روز از عزاشب پرده ای برخود کشید و
شمعی زحسرت لحظه ای سر راتکان داد
آلاله درخون غرقه شد باغی عزادار
دریاچه دست تسلیت برآسمان داد
باران غم برکوچه های شهر بارید
انگار بغض کهنه ای دست زمان داد
می رفت ودرپشت سرش غم ناله می کرد
می رفت ودنیا را به دستان خزان داد
......................................
اماچرا
هی هرچه اتفاقی قندان واستکانها را
درسینی
می چینم
یاهرچه کفشهایم را...
جفت می شوند
درگوش من
دیگر صدای زنگ نمی آید؟
قیصر امین پور
تاریکی جای دیگری اتفاق می افتد
نه انتهای تنهایی آخرین چراغ
نه درگرفتگی اشیای منزوی حتی
وقتی بانور آتش سیگار
طرح محجوب صندلی خالی یک دم برهنه است.
نه!
تاریکی جای دیگری اتفاق می افتد
خاکستری ازماه سوخته وقتی آوار می شود بردل
با برآمدن اولین آه
تاریکی اتفاق می افتد.
نازنین نظام شهیدی
پنجشنبه سوم فروردین 1385
اولین سروده ی 85
اما...
به آن سکوت دل انگیزت به من سلام بکن اما
تمام خلوت قلبم راپرازدحام بکن اما
چه خوب بود که چشمانم به کورسوی توبرگردند
ازاین بعید سلامی گرم به هرکدام بکن اما
نگاه داغ مراهرگز به چشمهات نیاویزی
نوازش دم آخررابه دستهام بکن اما
خدانخواست که دستانم تورابه رقص بشورانند
صبورباش ومرا ازنوبسوز وخام بکن اما
صبور بودن وغم خوردن همیشه چاره ی برزخ نیست
برای ماندن و یا رفتن شبی قیام بکن اما
سبک شوازمن وراحت باش بزن به آنی وراحت کن
مرا ازاینهمه جان کندن مراتمام بکن اما...
بهار85

