شنبه بیست و نهم مهر 1385
عید فطر
سلام .
عید همه تون مبارک ....
دوستان ومخاطبان عزیز... متاسفانه نه از منزل ونه از کافی نت فعلا ً موفق به ارسال عکس روی فوران نشدم .
چراکه :
خط ومط ها همه مثل دل شاعر بودند
شعر و نقد ما:
چهارشنبه هااز۳ تا ۵ بعدازظهر:شاهین شهر- سالن کتابخانه ی ارشاد
کلیک کنید:
برای تماشای آلبوم عکس اینجا را کلیک کنید
وهمچنین : شعر وشاعران خارجی
هرکی به عید فطر بعدی نرسید یادش باشه از اون طرف سفارش
ماها رو بکنه .(البته اگه مجالی داشت!)
این قرارمون.
التماس دعا ...
دیگه بیشتر معطل تون نمی کنم:
راستی یه خبر جدید که بدینوسیله به کل دنیا اعلام میشه :
سرکار خانم بهنوش اسعدی ازدواج فرمودند!!!
ازعمران صلاحی مرحوم:
همه کمبود محبت دارند
همه حتی آن شن آن کشتی آن دریا
شن در اندیشه ی پاهایی ست
که موافق باشند
در جهت های مخالف با هم
بادبان
در دل پاره ی خود حسرت قا یق دارد
قایق سر گردان
حسرت باد موافق دارد
موج دریا با خود می گوید
گر نباشد کشتی
چه کسی می فهمد
من تلاطم دارم؟
همه کمبود محبت دارند
همه حتی این شعر
که دلش می خواهد مستمعا ن کف بزنند
و اگر امکان داشت
دنبک و دف بزنند
من دلم می خواهد راه خودم را بروم
بر خلاف جهت و سمت فلش
این میان اما شعر
بی خیالش- وللش
کاری از نادیا شب انگیز:
هنوز باور این قصه ممکن است آری
که دل به قیمت یک اعتماد بسپاری
هنوز می شود انگار شانه ای بخشید
به یک تفکر ابری به چشم رگباری
هنوز می شود از آن نگاه نافذ خواند
به خاطرات گذشته توجهی داری
ز خط فاصله شاید گرفت فاصله ای
اگر به دل دل پاهات گوش نسپاری
تصادف غزل و لب تصادفی زیباست
اگر ز بستن لبهات دست برداری
هنوز می شود اما خود ِخودت باشی
بشو که بگذری از این فصول نا چاری
چقدر مرد تر از مرد پر غروری تو
مرا که زن ترم از زن به سجده می آری
به قد کشیدن من یک نگاه کافی باش
فقط نگاهی و یک جمله : دوستم داری ؟
از بهمنی:
با قله ی تو پنجه درافکنده پلنگم
آنگونه که با عرصه دریات نهنگم
از چار طرف عازم فتح توام ،آری
با گستره ات صلح ندارد سر جنگم
پنداشتی:آن پای خطر خسته شد ،اینک
نادیده شتابی که به سر داشت درنگم
ای گرگ من! ای بره ی مغموم! میندیش
هر چند چراگاه تو افتاد به چنگم
من عافیت سخت ترین تجربه هایم
هیهات بر آن سر که نخوردست به سنگم
با اینهمه بین من و تو ما و منی نیست
من صافی لرد تو و تو صیقل زنگم
زانو زده بر سینه سهرابی ام ای عشق!
زخم تو چه زخمی است؟کز آن اینهمه شنگم!
یه دوتا کارم از خودم ... مرتضی پارسا :
کج کلاه ، تقدیم به تاج سر ونور چشمانم:
منظرعوض کنی بد نیست گاهگاه
سر کج کن این طرف ای رند کج کلاه
ای سینه چاک من درسینه ات نریز
ای شرح صدر تو هر سینه را پناه
ننگ است اگر دگر طاقت بیاورم
جزر ومد تورا با چاه وماه وآه
تو صحت منی هم صحبت منی
شکرا ً از عاشقی شکرا ً از اشتباه
ره گم نکرده ام گم کرده ام تویی
رغما ً لانف هر آرام سر به راه
پیچیده ام تورا بوییده ام تورا
بوسیده ام تورا سجاده ام گواه
من تازه یافتم حافظ چه گفته بود:
این سر بریده باد بی جرم وبی گناه
پاییز 85 - رمضان
نهنگانه
«دل نهنگانه به دریا زدنی می خواهد» *
حوض این قصه به هر حال تنی می خواهد
حوض این قصه تو یامن چه تفاوت دارد؟
امتحان ممتحِن وممتحَنی می خواهد
اقیانوس به آن سر کشی وپر آبیش
تا قیامت برسد سوختنی می خواهد
تا تکامل یابد بلکه به طغیان برسد
عشقت از سوی تو حاشا شدنی می خواهد
تو مرا سرد بپندار چه فرقی دارد؟
این توی داغ تر از کوره منی می خواهد
واگر داغ بپنداری پرهیز کن از
مُهر سرخی که نشان بر بدنی می خواهد
مُردم از آرزوی اینکه بپیچی دورم
های... هر مرده گلابی ، کفنی می خواهد
راستش اینهمه صغری کبری بافته ام
که بگویم دردم ریشه کنی می خواهد
هر تلاطم نفسی راحت وهر شب روزی
هر مسرت غم وهر مرد زنی می خواهد
پاییز 85 – رمضان
* این مصراع از حسین منزوی وام گرفته شده است
خوب ... به زودی دوباره قراره به روز بشم
(با عکس )
به امید .... بهروزی
جمعه چهاردهم مهر 1385
تغییر قالب
تذکر:
ناهمگون بودن برخی رنگها نسبت به رنگ پس زمینه صرفاْ به علت تغییر قالب وبلاگ اتفاق افتاده است .قبلا ْ زمینه روشن بوده .شما عفو بفرمایید.
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
دوستان عزیز همین دوروزه منتظر
عکس ومطلب جدید باشید.
دوستانی هم که اومده بودند وبا کامنتشون منت گذاشتند منتظر ما باشند .
علی علی ...
گذاشتند منتظر ما
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
زیاد مقدمه چینی نمی کنم ...جزاینکه بگم :
التماس دعا داریم... و ....
با ما همیشه همراه باشین...
یه کار طنز یا فکاهی یا هرچی شما بگین .
فقط اگه اولشو خوندین تا آخرش بیاین:
احمق
ول کن که چادرباز وشُل روی سرت باشد
فکرت مبادا پیش درس ودفترت باشد
شاید همین بیچاره بعداً همسرت شد پس
شش دنگت ایجا پیش درس مادرت باشد
مادرشدی، آنوقت می فهمی چه می گویم
باید حواست جمع بخت دخترت باشد
هر طور شد باید بدزدی قلب قلبش را
طوری نمایان شو که از حالا خرت باشد
گفتم حسابی خاله رویت کار کرد امروز
تا صورتت خوشگل تر از آن خواهرت باشد
وقتی که آمد کل افکارش نباید هی
درگیر وضع دست وپای لاغرت باشد
بد بخت ِ عالم می شوی یک عمر اگر فردا
این روی تو مانند روی دیگرت باشد
یک کم دروغ اینجا کمال مصلحت بینی است
فرضا ً بگو مشتاق هستی سرورت باشد
هرقدر خرجت کرد چشمش کور دندش نرم
چونکه خودش می خواسته تا نوکرت باشد
حرف مرا منت بکش بابات هم باید
ممنون سطح آی کیوی شوهرت باشد
وقتش که شد من می روم فهمیدگی این است
شاید بخواهد یک کمی دور وبرت باشد
ها... راستی ...آن حرکت توهین آمیزت:
یعنی طرف لنگ خدا پیغمبرت باشد؟!
بعدا ً نمازت را بخوان... اصلا ً نخوان احمق!
جایی نرو بتمرگ! ... بار آخرت باشد
مرتضی پارسا
دوتا کار جالب از بچه های خودمون:
شب تاب ها از تاریکی وحشت می کنند
ومن از تو
اگر نباشی
ستاره ها
به عطارد کوچ می کنند.
لیلی پیکری فر
***
ساحل نشین
پابر صبر نهم
ودل به دریا زنم .
اقیانوس هم چاره ی مرا نکند
اگر تو درساحل نشسته باشی.
غلام محمود پور

