تبليغاتX
فوران

یکشنبه چهاردهم آبان 1385

شروعی دوباره با شما عزیزان

دیوارها

 

سر می زنند انگار بر افکار من دیوار ها

کم می توان دید از قبیل اینچنین بسیارها

بسپار با دیوار شاید سنگ هم لب واکند

غیر از همین دیگر گریزی نیست از پندار ها

ای کاش ... نه ...دیگر برای آرزوها وقت کو؟

باید بر آمد از پس طغیان این تاتارها

من با شبیخون های رویا زندگی ها کرده ام

من دیده ام چشم کسی را پیش چشمم بارها

از فکر خود آواره بر افکار تو رد می شوم

عیناْ شبیه اند آه و واویلای این آوار ها

دستی به کار هم زدیم ودستمان بد بند شد

ای کاش می شد دست برداریم از این کارها

 

پاییز ۸۵.... مرتضی پارسا

نوشته شده توسط مرتضی در 3:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم آبان 1385

رها...

سلام صبح همگي به خير

 

قول داده بودم در باره ي : رها ... جشنواره ي ادبي شيراز به روز بشم.

 

اين جشنواره در سه قسمت شعر ،داستان ومقاله با موضوعات :

 

پيامبر اعظم ، دفاع مقدس وآزاد برگزار شد.

 

خوب اول به آمار رسمي هيات داوران شعر  توجه كنيد :

 

تعداد كل آثار: ۱۷۴۱... شامل   ۱۱۶۷  اثر درقالب كلاسيك و۵۷۴ غير كلاسيك.

 

گزينش  ۸۰  اثر بر مبناي : زبان ، ساختار و نوآوري .

 

كه اين بار بر خلاف كنگره ي دفاع مقدس  اروميه كه نفرات بر تر رو شماره

 

 بندي كرده بودن،.... بنا  به پيشنهادي كه از همون موقع داده بوديم و

 

پي گيري شد ،.... فقط عنوان : نفرات برتر در جشنواره ي رها معرفي شدند

 

وبه هر كدام يك ربع سكه وياد بود هاي ديگري اهداشد.

 

بنده از اين بابت كه برگزيدگان بصورت نفر اول  ، دوم ، و... معرفي نشدند

 

 خوشحالم . قبلاً هم مخالفتم را بااين شكل اعلام كرده بودم.

 

هرچند اگر فرضاً از دل همين  ۸۰  برگزيده هم چند نفر يك جا به عنوان

 

نفرات منتخب معرفي مي شدند بدك نبود.

                                                                        خوب؟ ......  ديگه ؟....

بله  ، سطح كارها خوب ونحوه ي برگزاري ... چه كارگاه .... چه شعر خواني

 

در تالار صدرا وسينا وچه شعر خواني در حافظيه به ياد ماندني بود .

 

خلاصه تر بگم ؟..... چ.....................................شم!

 

نكات منفي :

1- برگزاري شعر خواني در فضاي باز ، يعني همون حافظيه .

 

2- جدا كردن شعر خواني اساتيد از بچه هاي شاعر واختصاص دادن شعر خواني

 

 حافظيه به بزرگان! كه خود ش باعث تشكيل چند شب شعر غير رسمي همزمان به

 

 صورت چند نفره در چمنها ونيمكتهاي حافظيه شد.

 

اين طور، هم به مهمانان ويژه اجحاف شد كه شعرشون توسط خيلي از شاعران

 

شنيده نشد وهم بچه هاي  شاعري كه اونجا شعر نخوندن.

 

طرح كارگاه شعر خيلي خوب بود ولي متاسفانه مثل هميشه تبديل به بحث دونفره ميشد و....

 

3- در نظر نگرفتن برنامه انتقاط شاعران ومهمانان براي رفتن به نماز جمعه

 

وزيارت شاه چراغ كه درست روبروي هم هستند.

 

پس معني پي گيري راه پيامبر اعظم وشهدا واين حرفا ؟....!

 

نكات مثبت :

 

۱-ظاهر آراسته وپوشيده وغير جلفي كه بر وبچه هاي بسج دانشگاه پزشكي

 

شيراز به عنوان انتظامات ، ودوستان كميته ي اجرايي وبقيه ي برگزار كننده

 

ها  داشتند وثابت كردند كه جذب مخاطب  وروابط عمومي قوي وخوشرويي

 

رو ميشه بدون رنگ وعطر وكمبود پارچه هم بوجود آورد.

 

كاستي در اين زمينه حداقل بود.

 

  ۲- فضاي فوق العاده صميمي بين دوستان شاعر وكميته هاي برگزار كننده .

 

 ۳- فعاليت يكريز قسمت خبر نگاري دانشجويي وتهيه ي گزارشات ومصاحبه ها

 

وپذيرايي خيلي خودموني وبحث هاي جالب با شاعران ، با وجود فضاي

 

كوچيكي كه داشتند.

 

از آقاي  نور آبادي عزيز هم كه خبر نگار راديو فرهنگ ومجله ي سوره هم هست

 

یاد  يادكنم . واقعاً يه موتوره ....

 

4- پخش كتاب كوچك  شرح غم پنهان كه مشتمل بر برخي سخنراني هاي

 

رهبر عزيز بود ،پيرامون شعر وشاعري وبرخي شاعران وخاطرات ادبي .

 

اين كتاب افق هاي روشني رو حداقل براي بنده ايجاد كرد.مطمئن هستم هركسي

 

 بخونه روش تاثير مي ذاره .

 

 

يه دوسه تا حاشيه :

 

 

* توي كارگاه، علي ثابت قدم ، شاعر اصفهاني از دبير كنگره ي پانزدهم دفاع مقدس ، اروميه، آقاي اسرافيلي عزيز كه در شيراز به عنوان منتقد در كارگاه حاضر شده بودند، گله كرد كه چرا دبير خونه ي اروميه مصراع ايشونو بدون اجازه از :

 

 رفتي بهشت را به جهنم بياوري 

 

 

 تغيير دادند به : 

 

 رفتي مگر بهشت مجسم بياوري

 

كه به گفته ي اسرافيلي ، اين مصراع رو آقاي گلمرادي قبول زحمت كرده بودند.

 

ونهايتا ً هيچكدام از طرفين راضي نشدند.

 

 * خودكارهايي كه دادند خيلي خوب وروان بود وبراي مثل مني كه تازه خودكارش تموم

 

 شده بود خيلي جالب آمد! .... خوشمان آمد....

 

 * شام آخر پيتزاي سعيد بيابانكي به علت كم اشتهايي ايشان توسط مرتضي پارسا ويكي

 

 ديگراز شاعران شيراز به مكان تاريك وتو در تويي منتقل شد.

 

 * ديگه اينكه دوتا شاعري كه تازه باهم عروسي كرده بون هم اونجا دعوت شده بودن:

 

وحيد سمناني ونوشين نامداري .جواد زهتاب و محمد جواد شاهمرادي يا همون آسمان

 

و.... زمين و ابر وباد واينا .... يه غزل برا اين زوج ساختن وبا امضاي دوستان ،

 

 كه البته امضاي بنده اوليشون بود ، به اين دونفر تقديم كردن، باهم مي خونيم:

 

 

 

شيراز شهر قشنگي است وقتي تو در ياد باشي

 

آبانش ارديبهشت است وقتي تو داماد باشي

 

 

لبخند بابونه ي عشق! شور دگر گونه ي عشق !

 

شيرين تر از اين چه چيزي ؟وقتي تو فرهاد باشي

 

 

چشمت كه صحرا جنون است احوال صيد تو چون است؟

 

آهو كجا مي گريزد؟وقتي تو صياد باشي

 

 

تا هست رسم وفايي كي ما وبيم جدايي؟

 

كاهم اگر كهربايي برگم اگر باد باشي

 

 

آب است آيينه بندان سنگ است خورشيد خندان

 

مقصود مشكل پسندان!شاديم اگر شاد باشي

 

 

 

خوب البته يه همچي سر پيچي از سنت پيغمبر اينقدخربزه قاچ کردن نداشت.

 

چرا گفتم سر پيچي از سنت؟

 

آها چون در قرآن نوشته :

 

لا قلقوا به ايديكم اي تهلك .... به دست

 

 خودتون، خودتونو به كشتن ندين!

 

حالا يه چند تا كارو به عنوان نمونه ونه به عنوان آثار برتر بخونين تا بقيه ي چيزا :

 

تفنگِ دسته نقره ُم  را فروختُم

 

براي دل قباي ترمه دوختُم

 

فرستادم برايم پس فرستاد

 

تفنگ دسته نقرم  ... داد وبيداد ...

                                                          نوذر پرنگ

 

ما هر دو شيشه بوديم در قالب دو ليوان

 

تو ساخت فرانسه من كوره هاي ايران

 

من را اجير كردند ظرف كرايه باشم

 

اما تو را نشاندند در ويترين شاهان

 

من خسته بودم از لب تو خشك بودي از آب

 

تو يك بت گران سنگ من برده توي دكان

 

من گرچه پا پتي وتو گرچه شاهزاده

 

هر چند كم بها من هرچند تو گران جان

 

مثل هميم حالا بانام خاكروبه

 

حالا كه خاك انداز بلعيده خرده هامان

 

من بي صدا شكستم در سفره ي يتيمان

 

تو در سقوط ازواج يك دست مست لرزان

تو با دوام بودي من هم به نام بودم

 

اما تلنگر مرگ ما را شكست آسان

 

ما هردوشيشه بوديم در قالب دو ليوان

 

تو ساخت فرانسه من كوره هاي ايران

 

آسيه برهاني ، غزل

 

........

 

پياده با پيرهني سفيد

 

 رفتي

             سوار بر نسيم

 

با پيرهني سه رنگ

 

برگشتي

 

......

 

گفتند

 

 زيبايي

 

 بلند بالايي

 

دارم لابلاي استخوانهاي خاك خورده ات

 

           حرفهاي مردم را مي كاوم.

 

                                               حسين حاجی هاشمي

 

 

 

 

انشام دوباره بيست باباي گلم

 

موضوع :كسي كه نيست باباي گلم

 

ديشب زن همسايه به من گفت يتيم

 

معناي يتيم چيست باباي گلم؟

 

 

                                            ميلاد عرفان پور

 

 

 

آبگير زلال چشمانت آب را در خيال حل كرده است

 

آسمان هميشه عاشق را امشب آماده ي غزل كرده است

 

محو روي  تو  تا شد آيينه باز در خود تو را نديد وشكست

 

كه خدا از ازل وجودت را آفريده است وبي بدل كرده است

 

تا به اين سوي باغ مي آيي سيبها بي قرار مي افتند

 

ومعماي سيب را اي دوست جذبه ي چشمهات حل كره است

 

خنده كن اي خداي شب بو ها باعث آبروي كندو ها

 

شهد لبهات اي همه لبخند طعم هر تلخ را عسل كرده است

 

من همان سيب كال اين باغم مي رسي بي قرار مي افتم

 

ومعماي سيب را اي خوب جذبه ي چشمهات حل كرده است

 

                                                           الهام عمومي

 

خوب فعلا ً همينا رو قبول كنين تا بعد .

 

شعر هاي زيادي رو براي فوران گرفته بودم واز كسايي

 

كه كاراشونو اينجا نتونستم بزنم عذر مي خوام.

 

 

 

ومورد حاشيه اي ديگه :

 

بعد از اختتاميه آماده شدم تا برنامه ي شب شعر وخاطره اي رو كه دانشگاه شيراز برگزار مي كرد ، اجرا كنم .يعني مجري اون برنامه باشم.

 

تا نزديك ساعت 10  شب كه بايد به بليطم مي رسيدم.

 

فقط مي خوام بگم جلسه ي دانشگاه شيراز عجب حالي داشت و واقعاً مجموعه شد از

 

 اشكها ولبخند ها با اون دانشجويان نوراني و خونگرم شيراز .

 

اشكهايي از شرم شهدا .... ولبخند هايي از ته دل .

 

جاي همه تون خالي . هيچوقت اون شبو فراموش نمي كنم.

 

اگه خدا بخواد دوباره ممكنه برا تولد امام رضا شيراز باشم .

 

اميد وارم دوستامو اونجا ببينم.

نوشته شده توسط مرتضی در 3:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •