شنبه یازدهم آذر 1385
ژرف اندیشی
از فرمایشات گوهربار حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام:
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود
مراقب رفتارت باش که عادتت می شود
مراقب عاداتت باش که شخصیتت می شود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود.
جمعه سوم آذر 1385
امام رضا
اول سلام .
دوم اینکه هنوزبا سایت تاینی پیک مشکل دارم.
خیلی وقته نتونستم عکس توی وبلاگ بذارم .
وسوم اینکه خوش اومدین ، ... نظر .... نظر .... نظر ....
خوب ... برخی عزیزان نظر داشتن که فوران بی نظمه ...
چه از نظر ظاهری وچه محتوایی .
من توی ظاهرش یه تغییرایی دادم ولی تنوع مضمونای هر پست وتفاوت
فضای شعرای مختلفو پای این بذارین که نخواستم فوران یه دست وکسل
کننده باشه .موضوعات این بار : طنز ، ادبیات مقاومت و ادبیات عاشقانه
این بار شروع می کنیم با طنز سپید ،
وحید کیانی ... از ایذه :
***
هر کسی یا شب می میرد یاروز
من ... شبانه روز
***
مادر از آشپز خانه آمد
پدر
از حال رفت
***
همه ی حوض ها
هم ماه دارند
هم ماهی
حوض خانه ی ما
مار ماهی !
***
اما از همه مهمتر عیدتون مبارک ... عید امام رضا...
امام رضا
مرا ببر به غزلخوانی امام رضا
به عشقبازی پنهانی امام رضا
هنوز باورغربت سرای چشمم نیست
که آمدیم به مهمانی امام رضا
مرا که چشم به تصویراصل خود بستم
ببر به آینه بندانی امام رضا
چقدر سر به سکوت ضریح می سایم
به نیت سر وپیشانی امام رضا
چقدرپنجره ها را به پنجه می بندم
دخیل بنده نرنجانی امام رضا
کبوترانه به دریای آسمان زده ام
دل من دل طوفانی امام رضا
نیاز نیست که حتما ً به کربلا بروم
منم ودست به دامانی امام رضا
مرتضی پارسا - پاییز 85
وحالا غزلی از پرویز بیگی حبیب آبادی .
ضمنا ً نوار کاست صدای شاعر از ایشون در بازار هست که حاوی
شعرهای زیبا وبا خوانش خودشون هست.
غزل نیست این سوز و ساز من است
که از عشق و از داغ آبستن است
به رنگ کویر است تنهایی ام
و تنها نگاه افق با من است
من از تاول ارغوانی پرم
تبار مرا زخم پیراهن است
اگر از کبوتر نگویم سخن
مرا خون پرواز بر گردن است
صدایی که می آید و آشناست
همان امتداد شب شیون است
هوای دلم باز بارانی است
بیا لحظه های غزل گفتن است
یک شعر زیبا از محمد جواد شاهمرادی - آسمان -
این شعر از دیدگاه زهیر توکلی ، یکی از سه شعر برتر کتاب رها تر از آسمان ،
مجموعه آثاراشعار جشنواره ی رهاسات که در روزنامه ی همشهری چهارشنبه اول
آذر چاپ شده است.
برای شهیدان گمنام :
نام او
مگر نسیمی با ذره ذره های تنت
بیاورد بنشاند به چشمهای منت
شلمچه بوی تورا دارد آه... بوی تورا
شبیه عطر همان روزهای پیرهنت
هوای باران دارند ابر های جهان
زمین کسل شده از نم نم قدم زدنت
کدام خاک ، بغل کرده قلب گرم تو را؟
که هرچه لاله ی اقبال، رسته از چمنت
عبای آینه پوشانده بر قبای زمین
مقیم مشرق خونین آسمان شدنت
سخن بگو که گل از گل بجوشد از کفنت
که دودمان گل آتش بگیرد از دهنت
از هوشنگ شهبازی ... رزمنده ی شاعر :
معنای دعای ناب را می فهمم
از من بنما سوال سرخی ای عشق
سوگند به تو جواب را می فهمم
***
سجاده ی حق طلب زخون رنگین است
آنجا که طریق عشق می پیمایی
سری است که تلخ تلخ هم شیرین است
ویک کار کوتاه از دوست عزیزم ...(ویه کمی بدقول )
هم وطن افغان وشاعرزیبا کلام ، سید الیاس علوی :
به تو رسیدن
در قشلاق موهایت آرمیدن ،
من گرگ خیالبافی هستم .
ودر آخر ... یه کار با فضای متفاوت از خودم... مرتضی پارسا :
شاعر
چیزی که آن ایام می نوشیدم آورد
شاعر شراب آوردشاعر شبنم آورد
یک زن که سکر بیت چشمش دیدنی بود
این بار هم هی شعر خواند اما کم آورد
من دوستش می داشتم ؟...نه ... شاعر اما
مضمونی از: من دوستش می دارم آورد
درپاسخ یک فصل دلسردی من گفت :
چیزی که دلخواه تو باشد خواهم آورد
شاعر چقدرایندفعه بامن فرق می کرد
یک بار دیگر دستها را سویم آورد
او دست خالی ماند ودستانش هدررفت
اما مرا یاد کسی که بودم آورد
پاییز 85


