پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
ابو القاسم حاجتی :
بخار
از دودکش که برمی خیزد
ناگهان یاد سبابه ومیانه ام می افتم
که
روی قبر هنوز فاتحه می خواند.
-------------
حسین بشی :
کنار جوی کهکشان به درک واصل می شود
باور نمی کنید؟
گیج می خورد زمین.
مسموم نیست ، نشئه شده .
ابرها ...
نجوا که نه نعره می زنند.
تا چرتش پاره شود.
بم ... سهمیه ی کنکور.
از سیب آدم تا نیوتن می خورد به شکمش .
زیر لگدهایتان ورم می کند.
آبستن شماست.
مگر به اجداد نامردتان کم سواری داده ؟
معتادان فلسفه !
كه بااتم سكش مي دزنید.
زمین!
قسم به چادر مشکی کهنه ات
تا قیامت بچرخی مرشد زنگ را نمی زند.
یالیلی ِ تازه بخوان...
اینان دردشان چیز دیگری است.
--------------
این اندیشه که من دیگر به تو نمی اندیشم
همچنان به تو اندیشیدن است.
پس بگذار در پی آن اندیشه نباشم
که دیگر در اندیشه ی تو نخواهم بود.
---------
آن دور دستها که زمان
خود را گم کرده است
کسی هست که به ما می گوید:
کوه با نخستین سنگ آغاز می شود
وانسان
با نخستین رنج .
----------
تو را به آذین رازهای چشمانم می خوانم
تو مرا
به ضیافت چشمانت مهمان کن
اگر به راستی مهمان حبیب خداست.
---------
دختران دشت
دختران انتظار
در دشتهای بی کران
وآرزوهای بی کران
در خُلقهای تنگ .
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385
همه ی دوستان ... سلام !
این بار فورانو با سروده های دوستان جوان به روز کردیم .
ما رو بانظراتتون گرم کنید.
شروع می کنیم با دو غزل کوتاه از مرتضی پارسا:
سردم است
ای دوست سردم است کتت را به من بده
یک شب توهم به سردی این خانه تن بده
چیزی نمانده قالب خود را تهی کنم
حالی به شور یوسف این پیرهن بده
مانند بیتهای شبیه خودت ، به من
چیزی شبیه معجزه ی سوختن بده
روزی هزار بای کتت را بپوش وبعد
روزی هزار بار کتت را به من بده
زمستان 85
به خودم سر زدم ... نبودم
غزل خواجه
حسود
عشق آمد سراغم نبودم
داشتم یک غزل می سرودم
داشتم غربت سال ها را
از نگاه خودم می زدودم
کاش می شد تو را با نگاهی
از دل ِ درد ها می ربودم
عشق آمد سراغم نبودی
حلقه زد درنگاه کبودم
عشق جاری شد از چشم هایم
ریشه زد آب خورد از وجودم
شعر ِ دردی که آبستن توست
خون گرمی است در تار وپودم
ماه ، شبها تورا زیر چشمی ...
من حسودم حسودم حسودم
زمستان 85
مونا عباس سامری :
کفترم از جوی آبی رهسپار
گم شده این تلاطم در حباب
یک خیال با سراسیمه ... هجوم
چون به رسم آشنایی داده باد.
الیاس علوی :
آنکه بر در می کوبد
صدای من است.
خسته وخراشیده .
صدایم رابشنو .
شبهای بسیار است
در این اتاق دراز کشیده ام ،
انگشتانم پوسیده ،
کلمات بر لبم خشکیده ...
تنها صدایم از دریچه گریخته است،
آنکه بر در می کوبد.
اعظم پشت مشهدی :
گمنام
از بودن تا رفتن
چقدر راه است؟
کمی برای خوب دیدن
منصف باش!
نگو مرا نمی شناسی
من تندیس خاکریز وخمپاره ام!
سهم شاعر
امروز واژه ندارم
برای شعر
این سهم شاعره ای است از نوازش قلم ...!
وفردا کفن ندارم
برای رفتن
این سهم شاعره ای ای است
از نوازش جنگ!
سه شنبه پنجم دی 1385
سلام .
عازم مشهدم.
تا دوشنبه .
هر کی حرفی با امامش داره پیغام بذاره...
چون می خوام هر روز بیام روخط .
التماس دعا.
جمعه یکم دی 1385
افسوس
نمی شود که به افسوس در تو زل نزنم
تویی که زل زده ماندی به زخم های تنم
عجب ضیافت گرمی دهان دهان بازاست
که گل بریزد بر دشت برفی کفنم
برای مردن یک عمر منتظر بودیم
من وتمامی سلول های دربدنم
بگیر دست مرا قبض روح آسان نیست
سفیر مرگ توباشی انیس مرگ منم
ومرگ در نفست شکل دیگری دارد:
در استحاله ی انسان به یک غزل شدنم
چقدر بین من ودیگر عاشقان فرق است
همه اسیر تن ومن اسیر پیرهنم
وچاک ِ پیرهن ایندفعه سینه ی من شد
که دل به سینه ی بی شیله پیله ات بزنم
نشد که دست بیابم به دستهات ولی
به چشم های تو در حال راه یافتنم
نشد فرار کنم لحظه های آخرم است
بمان که خیره بمانی به زخم های تنم
پاییز 85 از : مرتضی پارسا
نزديكي
نزديك به من
نشستهاي روي آن صندلي سفيد
يا كنار دريچه
و به انگشتانم زل زدهاي
تا تو را بنويسم
مرگ.
از : سیدالیاس علوی
ویرانم می کند عمارت اندامت
بگذار
بیغوله ام را مرمت کنم.
از : انسیه رجب زاده
به روز شدم .... اما این بار به جای اشعار مکتوب ،
بیشتر از اشعار مصور استفاده کردم.



