جمعه پانزدهم تیر 1386
زهرا
زهرا مبارک
امام مبارک
قلم مبارک
گرچه قرآن را مرتب خوانده ایم
از قلم نقش مرکب خوانده ایم
سوره ها خواندیم بی وقف وسکون
کس نشد واقف به سرّ یسترون
سرّ حق مستور مانده در کتاب
عالمان ِ علم ، صورت در حجاب
ای برادر عالمان ِ بی عمل
همچو زنبورند لکن بی عسل
علم ها مصروف ِ هیچ وپوچ شد
جان ِ من برخیز وقت ِ کوچ شد
از نفوذ ِ نفس خود امداد گیر
سیر معنا را زمجنون یاد گیر
ای خوش آن جهلی که لیلایی شوی
هرنفس لا گوی الایی شوی
تا به کی در لفظ مانی همچو من؟
سیر معنا کن چو هفتاد ودو تن ...
شادی روح آقاسی فقید صلوات...
سلام...
این یک ماه به فوران خوش گذشت؟
فقط می دانم اصلا ً به روز شدن یا نشدن ِ وبلاگ حس نمی شد...
چون دائما ً با عزیزانم درتعامل بودم.
نقد وخبر وابراز احساسات مانع از شده بود که آمد وشد ها ، مقهور ِ به روز شدن بشوند.
انجام می دهم وپیشنهاد می کنم:
1 - ریزش ورویش در خصوص پیوند های بی تعامل وفعال.
2- نقد ِ پیشرو ... کماکان با دو پای : صراحت وادب.
3- دوستتان دارم.
4- درخت سیب
یک روز وعده گاه ، کنار درخت سیب
زیر نگاه مساله دار درخت سیب
سر کرده ایم روز وشبی در جهنمی
با مشکلات گاه گدار درخت سیب
من با تو کار داشتم ای طعم زندگی
اصلا ً مرا چه کار به کار درخت سیب ؟
سیبت نخورده ماند ودهانم که سوخته
بر من حرام، دار وندار درخت سیب
بازیگران ِ عرصه ی او هردو باختند
از نوع دیگری است قمار درخت سیب
ای خلق ، طعم میوه ی ممنوعه تلخ بود
این طعنه ی هزار هزار درخت سیب
این سیب واین شما اگر این میوه تحفه ای است
یک روز سر کنید جوار درخت سیب
تقویم را مناسبتی نیست غیر درد
با خاطرات روز شمار درخت سیب
کار ِ خود ِ خداست وگرنه من وتو که
کاری نداشتیم به کار درخت سیب
تابستان 86 – شب ِ ولادت زهرای مرضیه

