یکشنبه پنجم اسفند 1386
وقتي كه حرفي نيست ... چه بايد گفت؟!
وقتي با همه ي گفتنها ، سرودنها ، نواختنها ، نوشتنها وهر هنر ديگري ...
هنوز راضي نمي شوي ؟! ...
****************
روزمره :
نه حس گزارش نويسي در مورد همايش شعر خوزستان هست
– باهمه ي لذتي كه در اهواز بردم – ونه برنامه ي تهران : غزل پست مدرن ؟!! ؟! !!
(البته با عرض معذرت از اداره ي پست ودنياي مدرن...)
ونه برنامه هاي ديگري كه خبر كم وبيش از آنها دارم ، بزرگ وكوچك
راستي ...
تا پيش از اين ، شعر ِ دوستان عضو در گروه ادبي طوبي ،بعضا ً در
همين وبلاگ يا وبلاگهاي از فرودينه تا جور يا چارچوب يا هيوا
- كه پيوندهاي فوران هستند - درج مي شد.
طوبي به تازگي صاحب دو وبلاگ مستقل شده كه در آنها سروده هاي زيباي
دوستان ... وسروده هاي شاعران ايران وجهان درج مي گردد.
*************
بيكل گفت: مي خواهم آب شوم در گستره ي افق ...
ومن: مي خواهم شعر شوم ... در گستره ي رگهاي توكه مي خواني ...
وباز هم راستي ...
طبق عادت معمول ومفيد وپسنديده ... سلام
در دوفضاي مختلف :
محرم
شوقي به جز شروع محرم نداشتم
از حس وحال شور وعزا كم نداشتم
درطول سال ، يك دهه آرام مي شدم
در طول سال ، يك دهه را غم نداشتم
آن روزها گذشته ويك چيز مانده است
اينكه خودم كه هيچ ، تو را هم نداشتم
مي خواستم كه بيشتر از اين بخواهمت
افسوس شرح صدر فراهم نداشتم
من هيچوقت جربزه وعزم توبه را
يا اينكه با تو عهد ببندم نداشتم
من هيچ خواستي به جز اينكه به عشق تو
منسوب با عزاي توباشم نداشتم
مردي به آب ، آبرويي داده است ومن
جز آبروي اشك كه بردم نداشتم
زمستان 86
لحظه ي آرام
درست لحظه ي آرام ، باز دغدغه ام
خلاف ِ عقل ِ سليم است : برگزيدن توست
مرام ِ ساده ي من ساده در تو زل زدن است
كه ريشه ام همه پيچيده در تنيدن توست
تو باش ! فرق ندارد چگونه يا به چه شكل
نسيم يا توفان ، حسرتم وزيدن توست
رسيده ام به حدود ِ خودم كه گم شده بود
همان كه منتظر لحظه ي رسيدن توست
مرا نديده ودستي به شاخه مي گيرد
رسيده اي ودگر وقت وقت چيدن توست
وطعم ميوه ي ممنوعه تلخ وشيرين است
كه در گزيدن انگشت ودر گزيدن توست
تناقضي است كه پيش مني واينهمه سال
هنوز مشكل من سالها نديدن توست
زمستان 86

