سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
مرد مرموز
سايه ي سرزده ي خسته ي يك مرد وتو مرد مرموز تو را ديد وحذر كرد وتو ...
سه نفر بوديد اما دو نفر ديده شديد مرد مرموز ويك بچه ي ولگرد وتو
بچه آمد كه تو را با نفسش لمس كند خويشتنداري را تاب نياورد وتو
بچگي كردي وبازيچه ي قلبش نشدي عقده گل كرد ازآن حادثه ي سرد وتو
بچه مرموز ترين مرد غزلها شده است با دوتا خاطره از كودكيش : درد وتو
بهار ۸۷
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
سلام
اول اينكه به روز رساني فوران ديگر با كامنت گذاري مرتضي به اطلاع تو
نخواهد رسيد. تعداد بالاي بازديد كنندگان ، پيشكش . اينجا خلوتي از مرتضي است
كه ممكن است وقتي سر مي زني ، حرف تازه اي را شعر كرده باشد وكادو پيچ ،
به تو تحويل دهد . اينجا اتاق مرتضي است ، درش قفل نيست ، چايش هميشه
تازه دم است وما جماعت اينترنتي - مخصوصا ً شاعر وشعر دوست - معمولا ً
ابن السبيل هستيم .اتراق كن ... كرم نما وفرود آ كه خانه خانه ي توست .
دوم ... كه فوران خواست به شيوه ي خودش در فهرست پيوندها خانه تكاني كند ،
به دلايلي نكرد.اما تو بدان به شدت نيازمندم به تعامل ... نه تظاهر .
سه اينكه ، پارسال وامسال با خاتم الانبياء ، تمام وشروع شدند . پس تقديم به خودش :
زاويه
با زاويه اي خاص برايت نسرودم تا منحصرديد ِ همان زاويه باشي
مثل كُره اي ، بُعد نداري كه مبادا محدود به ابعاد و زوايا شده باشي
تو علت خلقت شده اي تا پس ِ اين حرف يك پاسخ ِ پيچيده تر از مسأله باشي
هم هيچكس انگار شبيه تو نباشد هم ظاهرا ً انگار شبيه همه باشي
آن طفل يتيمي كه خدا خواست از اول دور از نفس مادري ِ آمنه باشي
بعدا ً همه چيزت به طريقي سپري شد تا صاحب يك سينه ي پر دغدغه باشي
صد بار بميري پس ِ يك بار تولد هر روز ِ خدا شاهد يك حادثه باشي
ديدي ونبودي ونشد با دل ِ راحت پهلوي ستمديدگي فاطمه باشي
يا فرق ِ توهم داخل مسجد بشكافد يا چشم به راه كسي از علقمه باشي
وقتي گذر ازجهل ، نيازي بشري بود مأمورشدي تا پل اين مرحله باشي
امروز كه بازار اهانت به تو گرم است شايد نگران نجف وسامره باشي
زمستان 86 – 28صفر

