سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
سلام .
به قول آقای قرائتی :
شاعرا زيادي گوش كنن :
پيارسال در رستوران هتل اركيده ي اروميه
( اگه اسم هتل درست خاطرم باشه )آخر شب يه شب شعر وجلسه ي بسيار
مفيدي تشكيل شد كه درمراسم ادبي بعد ا خودش تأثير فراووني گذاشت .
افتخار دارم كه مجري ويكي از متكلمين اون جلسه بودم . اون جلسه بعد از
كنگره ي پونزدهم شعر دفاع مقدس ،« زخم سيب » تشكيل شد وقضيه از
اين قرار بود كه سيد امين جعفري ، شاعر شيرازي ، در يه روال منطقي
به دبير كنگره - حسين اسرافيلي - در خصوص نحوه ي داوري و
رده بندي شعرها به صورت : نفر اول ، نفر دوم و...
همينطور بحث خيرات سكه ! اعتراض كرد وبنده وبرخي دوستان ديگر
هم امضا كرديم ودر اين خصوص به بحث وشور نشستيم وبا بزرگتر ها
ودر رأسشون اسرافيلي كه دبير بود بحث كرده وبه نتايجي رسيديم.
عبد الجبار كاكايي هم كه اتفاقا ً با زن وبچه اش اونجا بود فقط مباحثو تماشاكرد .
اولين كنگره ي قابل اعتناي بعد از اون جلسه « رها » ي شيراز بود كه
با دبيري سيد امين جعفري ، به فاصله ي چند ماه برگزار شد ودر اون اين عمل مثبت صورت گرفت :
شعرها از رده بندي خارج شدن ، به 80 نفر شاعر برگزيده لوح تقدير و
ربع سكه داده شد واز چند شاعر برتر هم به صورت همرده – ونه رده بندي –
تقدير به عمل اومد. دستش درد نكنه.
وامسال ايلام بودم.
كنگره ي شانزدهم سراسري شعر دفاع مقدس با عنوان
« آوازهاي سرخ بلوط » ودبيري عبدالجبار كاكايي كه اين اولين
كنگره ي سراسري دفاع مقدسي بود كه بعد ار اون شب به ياد موندني
در اروميه برگزار مي شد . البته اين كنگره در واقع مال سال 86 بود
كه افتاد امسال. يعني در سال جاري يكي ديگه هم برا سال 87 داريم كه
احتمالا ً مهر ماه برگزار مي شه.
جبار كاكايي هم در ايلام و درعملي مشابه ، به شاعراي دعوت شده ،
هر نفر پنجاه هزار تومن هديه داد وچند شاعرو هم به صورت هم رده
به عنوان برتر اعلام كرد.
اين قدم به حدي در برگزاري كنگره مثبته وبزرگ كه من حس كردم
اگه ياد نكنم بي انصافي كردم وعلاوه بر تشكري كه به صورت حضوري
از كاكايي كردم ،
در اينجا از ياداوري نقاط ضعف كنگره – كه كم هم نبودن – خود داري
مي كنم ، همچنين از ذكر بقيه نقاط مثبت .
دست همه درد نكنه ... ايلاميا ، بچه هاي سپاه ... والبته مخصوصا ً بچه هاي
بنياد حفظ آثارمركز :
آقايون : لاري و رستمي . شرمنده ي همه شون وهمه ي اونايي كه نام نبردم هستم.
خوب خسته نباشيد.
در مورد نمايشگاه كتابم حوصله ي زدن حرفاي تكرايو ندارم.
بريد ببينيد چه خبره .
انشاالله سوم وچارم خرداد بابل هستم . دانشكده پزشكي شعر خواني دارم.
از دوستاني كه ميان پيشم ممنونم.
همه تونو دوست دارم.
آها ... شعر ...
به مناسبت مرگ مادر يكي از دوستان ، آخرين كارم :
ظاهر شو در دهانه ي در مادر
يك چايي ِ تازه دم بياور مادر
در روح تخيلم تجسم داري
مادر! مادر! مادر! مادر! مادر !
سير شعر نشدين؟
خودمونی بگم ؟ ... بسيار خوب ...
فرسوده
فرسوده ي هزار فريبم
در زحمت هزار نهيبم
در كوچه هاي شهر ، غريبم اي واي از سكوت تو اي واي
برخاك غم قدم بفشانيم
خود را كنار هم بكشانيم
قدري به هم عسل بچشانيم با زهرمار ِمزه ي دنيا
اي كاش راحتت بگذارد
درد تو را به من بسپارد
اينقدرها كه گريه ندارد اين سرنوشت تلخ كه داري
ديشب بهار يكسره باريد
چشمي نخفت وقطره شماريد
شاعر كنار پنجره زاريد زاييد زير عشق خدايا !
زير ِ زمين او زبر افتار
از اسب نه زپشت خر افتاد
با اعتقاد خويش درافتاد آيينه هست و واهمه دارم
مي آيم آفتاب بماني
بايد دوباره دل بتكاني
اي دوست تو هنوز هماني از دوردستها بپذيرم
من قول مي دهم كه براي ...
من قول مي دهم كه به جاي ...
من قول مي دهم كه سواي ... شرمنده ! غير عشق چه قولي ؟!
پاييز 86
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387
مصاحبه ی اخیرم با ایکنا
با لوركا مي گريم:
بر شاخه هاي درخت غار دو كبوتر عريان ديدم.
يكي خورشيد بود وآن ديگري ماه.
همسايه هاي كوچك ! - با آنان چنين گفتم -
گور من كجا خواهد بود؟
- در دنباله ي دامن من ، چنين گفت خورشيد.
- در گلوگاه من ، چنين گفت ماه .
ومن كه زمين را بر گرده ي خويش داشتم وپيش مي رفتم دوعقاب ديدم همه از برف
ودختري سراپاعريان كه يكي ديگري بود ودختر ، هيچكس نبود .
عقابان كوچك ! - بدانان چنين گفتم -
گور من كجا خواهد بود؟
- در دنباله ي دامن من ، چنين گفت خورشيد.
- در گلوگاه من ، چنين گفت ماه .
بر شاخساران درخت غار دوكبوتر عريان ديدم
يكي ديگري بود وهردو هيچ نبودند.
