دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
اهواز
سلام رفقا
من رفتم . « مي روم » جايز نيست ...
من رفتم وحديث گفتم .
دور مانده بودم از اصل خويش ، باز جستم وصل خويش و ساكن اهواز شدم .
اززمان پست قبلي تا الان هم اينترنت نداشتم ظاهرا ًبعد از اين هم نخواهم داشت.
از اينرو اكيدا ً توجه دوستانمو به اين نكات جلب مي كنم :
1 – بعد از اين « فوران » نيمه ي هرماه از كافي نت به روز مي شه.
2 – امكان نقد مجازي آثارو وبلاگاي دوستانو نخواهم داشت وفقط
پيغاماي ضروريومي تونم جواب بدم.
3 – شماره همراه جديدم نوشته شده ، براي نقد يا هر امر ديگه اي
به صورت تلفني در خدمتم .
09166159263
با رنجنامه هاي بعدي شما رو خواهم بوسيد.
راستي 23 تا 25 مرداد بناست ياد ِ حسين پناهي عزيز رو در سرزمين خودش ،
استان كهگلويه وبوير احمد گرامي بداريم. احتمالا ً مجري برنامه ي
افتتاحيه خواهم بود. اميد ديدارتونو دارم. اطلاعات دقيق برنامه رو از
روي وبلاگ سعيد انصاريان بخونين.
مهمانم باشين در فضاي آخرين سروده هام ويكي از دوستان اهوازي :
بالابلند
سنگر هنوز حادثه مي كارد در چشمهاي خسته ي خاموشت
اي كاش خاطرات گلوگيرت خودرا رها كنند در آغوشت
سنگر حضور دارد ولبهايت نوشيده اند زهر ِ سكوتي را
بالابلند ! كاش نمي گفتي مردم نمي كنند فراموشت
يك عمر گفته اند ريا كردي پاشو بس است هرچه صدا كردي
آن مردگان نمي شنوند آري اين پنبه را درآور از گوشت
اين بازديد ِ منطقه ي جنگي است يا از دوباره فرصت ِ دلتنگي است ؟
دور از شئون و وجهه ي سرهنگي است اين لرزه هاي زلزله بردوشت
بيهوش
اول به هوش آمد وخود را شكسته ديد
از هوش رفت از نو ومشكل شديد شد
آن عاقلي كه دغدغه اش راه راست بود
هي دور خورد دور ِ خودش ، بايزيد شد !
در سطح روزمرّگي ِ واژه ها نماند
در عمق شعرهاي خودش ناپديد شد
رگهاي ريز ِ آنهمه ابيات بس نبود
بغضش بريد و حنجر شعرش وريد شد
هرچيز گفته بود تماما ً به باد رفت
پيش نگفته هاي خودش روسفيد شد
مرتضي پارسا
مي آيي
كلاهم را به احترامت برمي دارم
تصويرم منجمد مي شود
وتو
مرا به امتداد شب مي بري
***
رنگ مي پرد از خوابهايم
خلاصه مي شوم
ميان سياهي وسپيدي
وپلكم
دريچه اي كه مي گشايدم
به انبوه رنگهاي كاذب بيداري
سالومه فرهاد نژاد

