فوران
ادبی
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
خدا حافظ تا بعد از تعطیلات
عطسه كرد آفتاب وخون پاشيد ابر با آسمان تلاقي كرد
آسمان ابر را كه ياغي ديد هوس غارت اقاقي كرد
در زمين كوچه هاي معدودي نامشان كوچه ي اقاقيهاست
مي شود گوشه اي از آنها باز ياد عشق وشراب وساقي كرد
اهرمن پيش از آنكه سر برسد شب فرستاد از دوباره وبعد
قير پاشيد بر ستاره وبعد ماه مظلوم را محاقي كرد
پدر ِ پير، صبر كرد وفلك فحلي از مادران نزاد ، دريغ
روزگاري كه مادر گيتي آخر عمر كور اجاقي كرد
فلك از خون ما شراب كه خورد مثل بدمستها خشونت كرد
تلخ تازيد وتازيانه كشيد شهد نوشيد وبدمذاقي كرد
گذر روزهاي شيرين را بگذاريم وبگذريم از خود
ديگر از ماگذشته مردم كاش فكر بكري به حال باقي كرد
ملك الموت اگر رسيد چه غم ؟! مرگ نوعي دواست از ملكوت
ملك الانتظار مارا كشت با خودش بسكه هم اتاقي كرد
نوشته شده توسط مرتضی
در 1:22 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

